تبليغاتX
گلدون
  • به نام خدا
    نام داستان:زير شيب صفر درجه
    نويسنده:ستاره شب
    اين داستان بر اساس واقعيت مي باشد لطفا
    جدي باشيد و با دقت مطالعه كنيد
    سال 1386-قزوين -دانشگاه جامع علمي كاربردي
    گوشي مبايل در دست جوان اي است  قد بلند
    و در انتظار چند صداي بوق  از آن طرف خط
    صداي جدي و بلند:بله
    جوان بلافاصله : سلام استاد ميلاد هستم ميلاد كمالي
    تماس گرفتم نمره فيزيك رو بپرسم؟
    از آن طرف خط شما 5 دقيقه ديگه تماس بگير
    جوان :بله چشم استاد
    و گوشي راقطع كرد
    ...........................
    5دقيقه بعد
    جوان باز در انتظار و باز صداي چند بوق
    از آن سوي خط :بله
    سلام  استاد ميلاد هستم چند  لحضه قبل
    با شما تماس گرفتم
    استاد ابتدا ابراز بي اطلاعي مي كند
    جوان : استاد در باره نمره فيزيك
    استاد :تازه آهي مي كشد و مي گويد
    بله  شما 8 شديد  اما چون  دانشجوي
    خوبي هستي و من دانشجوهارو خوب درك
    مي كنم براي همين شما  اگه بخواهيد نمره
    قبولي رو در اين درس كسب كني بايد  بيايد
    آموزشگاه و يك مبحث درسي رو كه دوست داري
    و خوب بلد هستي براي من توضيح بدي تا من
    نمره قبولي رو به شما بدم  اما چون كلاسهاي
    آموزشگاه رو بايد كرايه كني  و آموزشگاه هم
    كلاسهاش رو كمتر از سه روز كرايه نمي ده
    شما بايد 90 هزار تومان بابت كرايه آموزشگاه
    بپرداري و چون فردا يك وقت نريد  واحد
    آموزش بگيد كه استاد رشو گرفته  يه آموزشگاه
    من مي گم  بريم اونجا  اگه مايل بوديد
    زود به من خبر بديد كه اين روزها  سرم
    شلوقه و من بايد نمرات رو تا 5 شنبه
    تحويل واح آموزش بدم
    دانشجو كمي من من كرد و گفت
    چشم استاد چشم و تلفن را قطع كرد
    جوان خيلي بهم ريخته و ناراحت بود
    داخل اتاق رضا  از اميد پرسيد
    چي شد چي گفت؟
    اميد ماجرا را براي رضا و  ديگر
    دوستان داخل اتاق تعريف كرد
    هر كدام نظر خود را گفتن رضا
    از دانشجويان هم رشته اميد بود و در درس
    فيزيك  بهتر از همه بود گفت شماره استاد رو بگو
    اميد شماره را به اين شكل خواند
    09127858850
    استاد سيد جمال حسيني
    گفت رضا شماره را گرفت
    و ماجرا به همان شكلي كه اميد
    براي آنها شرح داده اتفاق افتاد
    يعني رضا هم 8 شده بود كه اين از مهالات
    بود چون رضا رشته دبيرستانش رياضي بود
    واين فيزيك را 3 بار خوانده و بر آن كاملا مشرف بود
    همه باهم به يك نظر اتفاق داشتن و آن هم اين كه
    استاد همه شاگردهايش را انداخته  چه آنهاي كه
    واقعا افتاده اند و چه آنهاي كه واقعا قبول شده بودند
    يعني استاد دكان فروش نمره باز كرده بود
    جالب اينجا بود كه استادي به اين شدت شريني خور
    داراي حسنهاي زير هم بود:كه شامل
    1.استاد سيد  هستن فكر نمي كنم لازم باشه  توضيح بدم چون كاملا روشنه چي مي خوام بگم
    2.چنين استاد پاك و دوست داشتني از اساتيد بر جسته دانشگاه هستن
    3.اين استاد كاملا با شخصيت سر گروه رشته هاي تخصصي و فيزيك هستن
    3.آنقدر اين استاد استاد باشرافت  و خوب هست كه چند درس كليدي راتدريس مي كند
    4.اين استاد عزيز از اقوام رياست محترم دانشگاه هستن
    5.ايستاد- سيد و پاك به شدت خانم باز و دختر دوست هستن
    6.ايشون به شدت در  دانشگاه داراي نفوذ هستن
    همه اين موارد رو گفتم تا علت اين شجاعت و گستاخي اين استاد عزيز
    رو به خوبي درك كنيد متوجه شديد موضوع كجاست من يك بار به شكل كوتاه
    عرض مي كنم خدمت شما
    چون اين استاد  داراي حسنهاي بالا بود كسي جرات شكايت يا اعتراض نداشت
    چرا ؟ خوب معلومه چون اگه از هر راهي وارد شويد سرتون به ديوار
    بتني محكمي مي خوره كه راه عبوري از آن نيست ازهمه بد تر اين كه
    دروس تخصصي و كليدي ديگه هم با ايشون داشتن كه اگه استاد متوجه
    كوچك ترين حرفي مي شود آنها راهم مشروت مي شدين
    به قول خودشون:اينقدر مي ندازم كه بريد انصراف بديد
    رضا به اميد نگاهي كرد .و اميد به رضا
    چه كار كنيم؟پول رو بهش بديم ؟يا نه
    اميد رو تخت دراز كشيد  دستهايش را زير سرش قلاب كرد
    و گفت:نه...من نميدم
    رضا لحضه اي فكر كرد:اما من مجبورم بدم چون سر نوشتم
    به اين نمره بستگي داره
    علي:نه نبايد پول رو بدي چون اگه بدي اون پر رو تر
    ميشه و اين بلا رو رو سر همه در مياره اون وقت
    شرافت تحصيل زير سوال مي ره
    رضا لبخندي زد و گفت: شرافت تو رو به خدا  از شرافت
    و انسانيت حرفي نزن كه تو ايران اين كلمه و انسانيت و جود نداره
    من كه نمي خوام نمره بخرم اين استاد از قصد همه 100يابيشتر
    دانشجوهايش را انداخته تا پول بگيره تو جامعه اي كه تو دانشگاش
    آدم نتونه حق خودش رو بگيره فكر كن بقيه جامعه اين كشور چه خبره
    همين وقت مرتضي وارد شد كمي ناراهت به نظر مي رسيد و كمي
    خوشحال .چي شده مرتضي؟
    مرتضي كه نمي دونست چطور حرفش را بزنه گفت
    يادتون هست كه سر جلسه از من تقلب گرفتن و برگه ام رو مخدوش كردن
    ديروز زنگ زدم استاد بهم گفت 90 هزار تومان بده قبولت كنم
    امروز رفتم پيشش گلي با هاش حرف زدم تا راضي شد 40 تومان بدم
    40به هش دادم برگه سفيد خودم رو جلم گذاشت و گفت و گفت
    اين جوابهارو  بنويس منم نوشتم بهم گفت 18 برو خيالت راحت
    رضا ببينم پول رو به خودش دادي يا آموزشگاه؟
    نه بابا آشغال دروغ مي گفت 90 بديد آموزشگاه رفتيم
    وارد كلاس كه شديم بعد از اين كه برگه رو نوشتم گفت
    پول رو آوردي گفتم بله بعد پول رو به خودش دادم و تازه
    پول رو از من گرفت بدون اين كه بشمره داخل جيبش
    گذاشت و گفت فكر نكني من محتاج اين پولم 
    منم گفتم نه استاد اصلا شما محتاج نيستيد اين مايم كه محتاجيم
    اما خدا شاهده وقتي پول رو بهش دادم دستم مي لرزيد اون حاصل
    يك ماه كار كردن من تو اين سرما بود خدا لعنتش كنه حرومش باشه
    راستي من تنها نبودم و قتي از در آموزشگاه ققنوس
    كه نرسيده به ميدون سبز ميدان درست قبل از بانك ملي
    و آن طرف خيا بان بيام بيرون حامد رو ديدم مي دوني كه
    كدوم حامد رو مي گم اوني كه از همه درسش بهتر بود اونم
    رفت داخل آموزشگاه ققنوس تا 90 رو بده و نمره رو بگيره
    هنوز تو كف حرفهاي مرتضي بودن كه دوست دختر رضا زنگ زد
    رضا كاملا بهد زده شده بود بعد از اين كه گوشي رو قطع كرد
    همه پرسيدن چي شده خبر بدي بود كه اين طور بهم ريختي
    رضا مكسي كرد و گفت عجب آشغاليه اين استاد الناز ميگه
    قبل از امتحان سوالها رو به دخترها و خانمها فروخته بوده
    تازه شماره استاد سيد جمال حسيني رو هم داد و گفت
    شماهم زنگ بزنيد نمرتون رو بخريد چون تا پول نديد
    قبولتون نمي كنه
    09127858850
    اميد خاك تو سر اين دولت-ملت- كشور و مردم كه
    دانشگاه محل كسب علم و تحصيل و به كمال رسيدنشون
    اينه آيا كسي به اساتيد دانشگاه نظارت نمي كنه كه ما شاهد
    اين گونه گستاخي اساتيد هستيم
    آيا اسلام اين گونه فرموده يا كشور اسلامي يعني اين؟
    {ماجراي بالا كاملا واقعي مي باشد كه در تاريخ
    14/9/1386 دردانشگاه جامعه علمي كاربردي
    فني دنده قزوين واقع در قزوين -پل طالقاني به سمت سبز ميدان
    جنب سينما ارشاد-كوچه ارشاد-دانشگاه جامعه علمي كاربردي
    فني دنده قزوين يا همان شريف اتفاق افتاده است}
    زود با استاد سيد جمال حسيني تماس بگيريد
    نمره فيزيك تون رو بپرسيد يا شايد بهتر باشه 90 هزار تومان
    را اول حاضر كنيد و بعد به ايشون زنگ بزنيد
    يا مهدي (عج)آقا نيا اگه بيايي همين عالمان
    پول پرست بر زد تو شمشير خواهند بست
    آقا ايرانيان احل كوفه هستن تنها مي ماني نيا
      
+ نوشته شده توسط رایس قبیله در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 13:30 |

یک نگاه تیره

 زیر آن شاخه گلی سرخ

تو مرا می خانی

رو دریاچه

بر قایق سرخ

چه لبان سرخی

چه نگاه تندی

جام بدست

پس چرا میران

مرا از شهر زیبای عشق

چو مرا راندی

میستی در ساحل عشق

و مرا مینگری

که سوار بر قایق عشق

دور میشوم از

شهر تو ای یار بی عاطفه

و مرا خواهی دید

آن ور دنیایت

که چطور

بر ساحل عشق دگری

بر لبانش بوسه عشق

خواهم زد

و تو را نیست هیچ نیازم

ای بت مغرور و درهم شکسته

+ نوشته شده توسط رایس قبیله در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 13:56 |